پری نازپری ناز، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

نی نی های ناز مامان مهشید

نوروز 92 و جشن تولد بهارناز

دخترای مامان خیلی چیزها هست که می خوام در موردتون بنویسم و قول می دم که در اصرع وقت این کار رو بکنم. برای شروع از فروردین ماه امثال شروع می کنم که سال خیلی خوبی رو شروع کردیم. سال تحویل ساعت١٤و٣١دقیقه و ٥٦ ثانیه در روز چهارشنبه ٣٠ اسفند ١٣٩١ هجری شمسی بود و من از هر سال خوشحال تر بودم اول بخاطر اینکه یکسال رو با سلامتی سپری کرده بودیم و دوم بخاطر اینکه امثال بابا مهدی بیشتر از سالهای قبل می تونست پیشمون باشه. آخه بابایی به خاطر شغلش خیلی وقت آزاد نداره و این همیشه خودش و ما رو ناراحت می کنه اما امثال ٣ روز اول نوروز رو با بود و کلی برنامه برای تفریح و شادی برامون ریخته بود. روز اول رو با رفتن به سینما و پارک سپری کردیم، بر...
4 خرداد 1392

دندان در آوردن

پری کوچولوی مامان می چرخه و غلت می زنه، تا می خوابونیمش زمین فورا غلت می زنه و شروع می کنه به دست خوردن آخه لثه هاش می خوارن. شیطون بلا اصلا آروم و قرار نداره از تشکش میاد بیرون و اونقدر مدام غلت می زنه و بازی می کنه که مجبور می شیم از وسط پذیزائی بلندش کنیم و ببریمش تو رختخوابش تقریبا ۳-۲ متری این کار رو می کنه و بعدش دیگه ثابت میشه و شروع می کنه به دست خوردن. روز ۲۹ اسفند سالی که گذشت برای اولین بار چرخید. و تقریبا یک هفته هست که هر چیزی که دستش میاد رو میکشه به لثه هاش و اینجوری خودش رو آروم می کنه، خیلی آب دهن میریزه و از خوارش لثه هاش کلافست. فکر کنم دیگه می خواد دندون در بیاره آخه آجی بهارنازش هم همینجوری شروع به دندون در آوردن کرد، ا...
4 خرداد 1392

آغون گفتن پری

پری ناز کوچولوی مامان تازگی ها به راحتی آغون میگی و ما رو کلی خوشحال می کنی. من و بابایی  فکر می کردیم شاید چون بچه دوممون هستی به اندازه ای که برای آجی بهارناز ذوق می کردیم برای کارهای تو نکنیم، اما حالا فهمیدیم که فرقی نمیکنه که کدوم بزرگتر یا کوچکترین برای کارها و حرفها و تک تک مراحل رشد هر دوتاتون به یک اندازه خوشحال و ذوق زده میشیم. تو ماه گذشته خیلی تلاش می کردی که آغون بگی، با کلی سعی یکی دوبار در روز می گفتی آغو، اما حالا دیگه تا میگیم بگو آغون سری تکرار می کنی. آجی بهارناز خیلی بهت کمک کرد تا یاد بگیری، مدام میشینه کنارت و میگه پری ناز بگو آغون و مثل آدم بزرگها دستهاش رو هم بالا و پائین لبت میزاره و ذ...
2 خرداد 1392

شیرین خانم

وای که چقدر شیرین شده، هر چی از بامزگی و شیرین زبونی هاش بگم کم گفتم، ناقلا یه حرفهایی می زنه که آدم می مونه از کجا یاد گرفته و چطور به ذهنش رسیده. هر کتابی که براش می خریم کافیه فقط دوبار با صدای بلند براش بخونیم بار سوم خودش همراهی می کنه و کاملا صحیح با ما می خونه. عاشق کارتون دیدنه و با هر آهنگی رو ریتم خودش می رقصه. خیلی سوسول و تیتیشه، وقتی می خوام لباس تنش کنم که بریم بیرون میگه مامان اون لباس خوشکلمو تنم کن که عروسی دایی تنم کردی یا میگه موهامو اوشول(خوشگل) کن و خودش قوطی ژل رو بر می داره و کمی میزنه به دستاش و بعد انگار می خواد سرش رو بشوره همه رو می کشه تو موهاش و اونوقت کار من شروع میشه که باید کلی وقت صرف کنم و این ...
2 خرداد 1392

لذت دوباره مادر شدنم با پری ناز

صبح روز ۳۰ آذر که معروفه به شب یلدا و تنها با یک ثانیه فرق با شب های دیگه طولانی ترین شب ساله برای به دنیا آوردن دومین دختر کوچولوم همراه شوهر و مادرم رفتیم بیمارستان تا به امید خدا پری ناز خانم ناز نازی رو بعد از نه ماه مشقت به دنیا بیاریم و قربونش بریم. بهارناز کوچولوی مامان خواب بود و از همه جا بیخبر، بعد از بوسیدن صورت ماهش با کلی دلتنگی ازش خداحافظی کردم.  از بیهوشی و عمل سزارین متنفرم و از دردی که بعد از عمل باید تحمل می کردم بیزار اما عشق دیدن روی ماه دخترم این فکرها رو از ذهنم می پروند . ساعت تقریبا ۱۰ بود که وارد اتاق عمل شدم و بعد از تزریق آمپول بی هوشی و چند ...
2 خرداد 1392

پری ناز گلم پیشاپیش تولدت مبارک

نی نی گوگولی مامان، بالاخره تاریخ تولدت معلوم شد. از پیش پزشک میام، ضربان قلب کوچیکت رو شنیدم، شنیدن این صدا که خبر از سلامتیت میده برام یک دنیا ارزش داره، نمیدونی وقتی صدای تپش قلب کوچیکت تو اتاق معاینه می پیچه چقدر ذوق زده میشم انگار کنارم خوابیدی و در آرامش چشم هاتو بستی و من با تمام عشقی که بهت دارم به تماشای صورت ظریف و معصومت نشستم. بهار ناز هم منتظرته همش میگه کی نی نی مون دنیا میاد.بدون که شیرین ترین و زیباترین خواهر دنیا رو داری. اون هم مثل تو یه فرشته کوچولوئه که خدا به ما داده تا لذت زندگیمون رو صد برابر کنه. ۳۰آذر روز بسیار زیبایی برای ما خواهد بود، جدای از اینکه بلندترین روز سال هست، ما صاحب دومین فرشته زندگیمون یعن...
2 خرداد 1392

دل نوشته

دخترم، عزيزم، عشق مامان، دلم برات تنگ ميشه، لحظه هايي كه كنارم نيستي خيلي سخت و كسالت آوره، دوري از تو برام عذابه. تك تك ثانيه هاي بدون حضور تو مثل زندگي تو توهمه، انگار همه چيز مصنوعيه، وقتي مياي خونه شادي و زندگي رو با خودت مياري، قلبم روشن ميشه و زندگي سرعت پيدا ميكنه. وقتي تو خواب نازي نگاه كردن به اون چشم هاي قشنگت شيرين ترين كار تو دنياست، من و بابات ميشينيم بالاي سرت و ساعت ها به اون صورت مليح و شيرينت ذل ميزنيم و حض مي بريم. دنيامون رو بهشتي كردي و مطمئن هستيم كه با تولد آبجي كوچولوت دنيامون عسلي تر از ايني كه هست ميشه. تو و خواهرت تمام دنياي ما هستين و ما تمام آرزوهامون رو براي شما مي خوايم. بهترين و زيباتر...
2 خرداد 1392

برای دخترای گلم

دخترای گلم می خوام بدونید که هر نوشته ای در این وبلاگ از ته دلمه و عشقم به شما وصف ناپذیره. امیدوارم که بتونم برای یادگاری و یادآوری این وبلاگ رو تا زنده هستم برپا نگه دارم.                                                                               &n...
2 خرداد 1392

لذت مادر شدن با بهارناز

تولد دختر کوچولومو هیچوقت یادم نیمیره. با تمام درد و رنجی که به خاطر سزارین کشیدم باز به صراحت می گم که زیباترین خاطره زندگیمه. یادم نمیره که به محض اینکه به هوش اومدم و تونستم چشمم رو باز کنم از پرستارها خواستم که بچم رو بیارن تا ببینمش، اونها هم با خنده می گفتن دختره مبارک باشه چشم بزار انتقالت بدیم به بخش، من که این چیزها حالیم نبود با وجود درد در قسمت شکمم بارها و بارها خواستم رو تکرار کردم تا اجازه دادن مادرم بیاد بالای سرم و من باز هم همون خواسته رو داشتم. چندین بار از مادرم پرسیدم که راستشو بگید بچم سالمه پس چرا نمیارن تا ببینمش، تا اینکه انتقالم دادن به بخش و بالاخره لحظه موعود رسید و یه دختر بچه سرخ پف دار ناز رو آوردن و گ...
2 خرداد 1392